خوابیدن محمدسبحان
محمد سبحان را قبل از سال 95 شروع کردم تا جیش شو بگه و از پوشک بگیرمش که خیلی زود موفق شدم و دیگه اردیبهشت پوشک نشد و خودش میگه . شبا هم خودش بیدار میشه و جیش شو میگه . شبا که می خواهیم بخوابیم محمدسبحان گلم بعد از بوسیدن منو باباش تا زمان بستن چشماش شاید 10 بار بگه شب بخیر بسم الله ... رحیم که رحیم آخر را بلندتر میگه مادر به فدای زبونت بشه قربونت برم
اولین های مجتبی
مجتبی جونم از پنج شنبه 4 شهریور سرشو می خاد بلند کنه و از دهنش حسابی آب میاد
سرما خوردگی محمدسبحان
سه شنبه مهدی خونه مامان بود و فوق العاده تب داشت و سرما خورده بود . مامان به من زنگ زد و گفتن مهدی بی قراری می کنه و همش میگه محمد سبحان . بیا اینجا . من هم عصر رفتم طفلی محمد سبحان سرما خوردگی را از مهدی گرفت و افتاد الان پنجمین روزه که با اینکه دکتر دوبار بردمش تب داره و صداش گرفته . من هم سرما خوردم و تب و لرز دارم . یا امام رضا امروز که روز تولدته به همه مریضا به خصوص بچه ها که توانایی شون کمتره نگاه کن و شفاشون بده .
ادامه دایره لغات محمدسبحان
شب بخیر ........ شب بلبل خاله .......... شاله کوکو ........... توتو برای منفی کردن فعلا یه نه اضافه میکنه . بیا اینجا ..... ن بیا اینجا بخور .... ن بخور به من بوس میدی ......... ن بوس این روزا تو خونه بچه ها خیلی اذیتم می کنند . مجتبی را می خوابانم ، علی با سروصداهاش بیدارش می کنه . علی با محمدسبحان اصلا سازشی نداره و دائم با هم جنگ و جدال دارند . بعضی وقتا دیگه کم میارم . همسری هم وقتی میاد بچه ها خوابند و هیچ کمک کاری ندارم . برای علی روی لپ تابش هر بازی که میریزم فقط یک مدت کوتاهی دوست داره انجام بده و دیگه باز شروع میشه فضولی کردناش . و حرص محمد س...
اوقات فراغت علی
این روزا علی را با بردن به کلاس های مختلف سرگرم داریم . بعدازظهر روزای زوج کلاس فوتبال و روزای فرد ژیمناستیک میره . صبح ها هم کلاس قرآن میره .
عکسای تولد پسملا
در حال ناخونک زدن منتظر باقی عکسا باشین ...
جشن تولد گل پسرام علی و محمد سبحان
واکسن 2 ماهگی مجتبی
دیروز واکسن 2 ماهگی مجتبی را زدم . فاطمه زحمت نگهداری مجتبی را کشید . تمام دیروز با استامینیفون تبش اومد پایین . حالا دیگه می خنده و نگاه میکنه .
جمعه و پارک توحید
تا رسیدیم پارک ، بچه ها چند بچه را در حوض آب دیدند برا همین تحریک شدند و لباسشان را در آوردند و رفتند آب بازی . بعد خوردن نهار (جاتون خالی) بچه ها با بابا مرتضی رفتند فوتبال و بعد آن هم دوباره آب بازی خوب شد لباسای محمد سبحان بود که تن بچه ها کردم ...








